محاصره

از آسمان غبارآلود چقدر تشنگي مي بارد
اما ديگر لاله ها تشنه نيستند.
آه! از اين همه عطش و آتش كه بر كام
پنجره ها نشسته است !
و دريغ از پروانه و پرواز كه نگاه زخمي شهر
را پر از خستگي كرده است.
برادرم !
ما هنوز در محاصره هستيم !
و تو چه زيبا حصار تنگ دنيا را شكستي.
+ نوشته شده در جمعه نوزدهم فروردین ۱۳۹۰ ساعت 9:40 توسط ا...
|
صفحه ای برای نوشتن آنچه قاصریم به ییانش...