یادشهدا

در این روزگار سخت در گمنامی هم مشترکیم ای شهید ...
تو پــــلاکـــــــت را گم کردی و من هــــــویــــــتـــــم را

در این روزگار سخت در گمنامی هم مشترکیم ای شهید ...
تو پــــلاکـــــــت را گم کردی و من هــــــویــــــتـــــم را

مذهب اسلام ، به عنوان یک دین کامل و جامع الهی ، با پدیده ی جنگ و صلح به نحوی برخورد کرده است که ارجحیت نظریات و دیدگاههای وی بر سایر نظرات ، هویدا است . سخن حق در این باب از آن اسلام است و ما پیروان این دین آسمانی ، باید با شناخت صحیح احکام اسلامی در مورد جنگ و صلح ، برنامه های جامع اسلامی را تنظیم و هدایت کنیم . از آیات قرآن چنین استفاده می شود که پیامبران ادیان آسمانی برای حفظ موجودیت خود ، ناگزیر به جنگ متوسل شده اند ، چرا که آنها به مبارزه با ستمکاری ، شرک و دیگرانحراف های اعتقادی و ا جتماعی قیام کردند و بدون تردید ، ستم پیشگان ، چشم دیدن آنان را نداشتند . پیامبران ناچار بودند برای حفظ درخت توحید وعدالتی که غرس می کردند ؛ مبارزاتی در طول دوران رسالت خود ، داشته باشند و گرنه ، نهضت آنان به سرانجام نمی رسید. گاهی برای برخی از جوامع بشری شرایطی به وجود می آید که هیچ راهی جز توسل به جنگ برای آنها باقی نمی ماند. در این صورت جنگ ، نه تنها غیر انسانی نیست؛ بلکه ترک آن جز ذلت چیز دیگری نمی باشد . دفاع از حقوق خویشتن ، در چنین شرایطی از نظر منطق و عقل و اسلام، واجب واز خواص حیاتی هر موجود زنده است.
قرآن کریم درباره ی فلسفه جنگ میان انسان ها می فرماید :
« و لولا دفع الله الناس بعضهم ببعض لهدمت صوامع و بیع و صلوات و مساجد یذکر فیها اسم الله کثیرا و لینصرن الله من ینصره ان الله لقوی عزیز » .
«اگر خداوند بعضی از آنها را به وسیله بعضی دیگر دفع نکند دیرها و صومعه ها و معابد یهود و نصاری و مساجدی که نام خدا در آن بسیار برده می شود؛ ویران می گردد و خداوند کسانی که او را یاری کنند ( و از آئینش دفاع نمایند ) یاری می کند؛ خداوند قوی و شکست ناپذیر است .
آری ، همچنان که جنگ برای زندگی مادی بشر یک ضرورت است ، برای ادامه ی زندگی معنوی او نیز ضروری و لازم است . البته ا ین سخن نه به این معناست که پیامبران ، معنویت را در جامعه با جنگ رواج می دهند ؛ بلکه مراد آن است که برخوردهای خشونت آمیز مخالفان ، جنگ را اجتناب ناپذیر می سازد .
خداوند جان و مال مؤمنان را در ازای بهشت از آنان خریده است، همان کسانی که در راه خدا کارزار می کنند و می کشند و کشته می شوند. این وعده به راستی و درستی در تورات و انجیل و قرآن بر عهده او است
همچنین ، از آیه های قرآن استفاده می شود که جنگهای پیامبر بزرگوار اسلام - و به تبع جنگ در اسلام - به سه منظور انجام شد : دفاع ، رفع ستم و برانداختن فتنه . اولین انگیزه ی جنگ های اسلام علیه کفر ، دفاع از حقوق مسلمانان و کیان جامعه ی اسلامی بود . قرآن کریم در این باره فرموده است :
«أذن للذین یقاتلون بانهم ظلموا و ان الله علی نصرهم لقدیر ، الذین أخرجوا من دیارهم بغیر حق الا ان یقولوا ربنا الله »
به کسانی که جنگ بر آنان تحمیل گردیده ، اجازه جهاد داده شده است ؛ چرا که مورد ستم قرار گرفته اند ؛ و خدا بر یاری آنها تواناست .
قرآن کریم در مورد رفع ستم ، چنین بیان می دارد :
« و ما لکم لاتقاتلون فی سبیل الله و المستضعفین من الرجال و النساء و الولدان الذین یقولون ربنا اخرجنا من هذه القریه الظالم أهلها و اجعل لنا من لدنک ولیا و اجعل لنا من لدنک نصیرا »
و شما را چه شده است که درراه خدا و مردان و زنان و فرزندان مستضعف نمی جنگید که می گویند : پروردگارا ما را از این منطقه ای که مردمش ستمکارند به در آور و از سوی خویش برای ما رهبری ( ولی ) پدید آور و از سوی خویش برای ما یاوری قرار ده.
دفع فتنه ، یکی دیگر ازانگیزه های جنگ در اسلام می باشد . آنهایی که سد راه تعالی انسانیت بوده، دین خدا را از گسترش بازداشته و از برافراشته شدن پرچم اسلام ، ناراضی می باشند .
قرآن کریم در این باره می فرماید :

« و قاتلوهم حتی لا تکون فتنه و یکون الدین لله فأن انتهوا فلا عدوان الا علی الظالمین»
و با آنها پیکار کنید تا فتنه ( و بت پرستی و سلب آزادی از مردم ) باقی نماند و دین مخصوص خدا گردد پس اگر ( از روش نادرست خود ) دست برداشته (مزاحم آنها نشوید زیرا ) تعدی جز بر ستمکاران روا نیست .
اسلام ، ریشه جنگ و منازعه در جامعه ی بشری را ناشی از فزون طلبی ، استکبار ، تجاوز و تعدی انسانها به حقوق یکدیگر می داند . افراد ، دولتها و کشورهایی که از حق خود فراتر رفته و می خواهند حقوق دیگران را از آن خود کنند ، زمینه های نزاع و جنگ را فراهم می کنند .
با اینکه جنگ و خونریزی در دین مبین اسلام به هر طریقی نهی شده، اما در صورت بروز جنگ، بایستی از سرزمین و کیان نظام مقدس اسلامی در بلاد اسلامی دفاع نمود.
در ادامه به ذکر نمونه هائی از آیات قران کریم در رابطه با موضوع مورد بحث که در شناخت هر چه بیشتر موضوع موثر است ؛ می پردازیم .
الف: سوره توبه، آیه 36:
با مشرکان همگی کارزار کنید همچنان که آنان هم با شما همگی کارزار می کنند و بدانید که خداوند با پرهیزگاران است.
در مجمع البیان آمده است: «یعنی همگی شما در حالی که با هم مؤتلف باشید و اختلافی نداشته باشید، کارزار کنید، چنان که آن ها نیز همگی با شما کارزار کنند. و به نقل از «اصم» آورده است: معنای آیه، این است که پشت در پشت و نسلاً بعد نسل با آن ها کارزار کنید چنان که آن ها با شما این گونه کارزار کنند».
ب) سوره بقره، آیه 216:
بر شما جهاد مقرر شده است و آن برای شما ناخوشایند است و چه بسا چیزی را ناخوش داشته باشید و آن به سود شما باشد و چه بسا چیزی را خوش داشته باشید و آن به زیان شما باشد و خداوند می داند و شما نمی دانید.
به نوشته مجمع البیان، آیه بر وجوب جهاد کفایی دلالت دارد. نیز در خلاصه المنهج می خوانیم: «این آیه، دلالت بر وجوب جهاد و فرض بودن آن می کند.» در المیزان آمده است که آیه دلالت بر فرض قتال بر همه مؤمنان دارد؛ به خاطر این که خطاب متوجه به آن ها است.
در مجمع البیان آمده است: «یعنی همگی شما در حالی که با هم مؤتلف باشید و اختلافی نداشته باشید، کارزار کنید، چنان که آن ها نیز همگی با شما کارزار کنند. و به نقل از «اصم» آورده است: معنای آیه، این است که پشت در پشت و نسلاً بعد نسل با آن ها کارزار کنید چنان که آن ها با شما این گونه کارزار کنند»
ج) توبه، آیه 73:
ای پیامبر با کافران و منافقان جهاد کن و با آنان درشتی کن.
در کنزالعرفان، ذیل تفسیر این آیه به نقل از ابن عباس آورده است: «جهاد کفار با سیف و شمشیر است و جهاد منافقان با زبان است که اقامه حجت بر آنان باشد و موعظه شوند». سپس ادامه داده است که امر جهاد با کفار دو قسم است:
1. با کفار اهل کتاب یا آن ها که شبهه کتاب داشتن دارند، کارزار می شود تا اسلام آورند یا به شرایط ذمه ملتزم گردند.
2. با کفار غیر اهل کتاب کارزار می شود تا اسلام بیاورند یا کشته شوند.
در المیزان، جهاد با آنان را صرف نهایت تلاش در مبارزه با آنان می داند که با زبان و دست است تا در نهایت به قتال برسد.

د) سوره توبه، آیه 123:
ای مؤمنان با کسانی از کفار که نزدیک شما هستند؛ کارزار کنید و باید که در شما درشتی ببینند.
صاحب کنزالعرفان در تفسیر این آیه آورده است که یعنی با همه کفار کارزار کنید و ابتدا از نزدیک تر آغاز کنید. و در تفسیر نمونه آمده است: «درست است که با تمام تاکتیک و روش مبارزه، بدون شک نخست باید از دشمنان نزدیک تر شروع کرد؛ چرا که خطر دشمنان نزدیک تر بیشتر است. همان گونه که هنگام دعوت به سوی اسلام و هدایت مردم به آئین حق باید از نزدیک تر شروع کرد ... .تعبیر «و لیجدوا فیکم غلظه» بیان گر آن است که باید آمادگی و سرسختی خود را به دشمن نشان بدهید تا آن ها بدانند در شما چنین روحیه ای هست و همان، سبب عقب نشینی و شکست روحیه آنان گردد و به تعبیر دیگر، وجود قدرت کافی نیست بلکه باید در برابر دشمن نمایش قدرت داد. در المیزان این آیه را امر به جهاد عام دانسته است که توسعه اسلام در آن است تا آن که در دنیا شایع شود.
ه) سوره انفال، آیه 65:
ای پیامبر! مؤمنان را به جهاد برانگیز.
خداوند در این آیه خطاب به پیامبر خود فرموده است که مؤمنان به دین را به کارزار تشویق و تحریض کن.
و) سوره توبه، آیه111:
خداوند جان و مال مؤمنان را در ازای بهشت از آنان خریده است، همان کسانی که در راه خدا کارزار می کنند و می کشند و کشته می شوند. این وعده به راستی و درستی در تورات و انجیل و قرآن بر عهده او است.
در این آیه از جهاد در راه خدا قدردانی شده و خدا را خریدار جان و مال جهادگران دانسته است. با استفاده از دلایل قرآنی که پاره ای از آن ذکر شد؛ می توان استناد کردو ثابت نمود که در اسلام علاوه بر اینکه اصل بر صلح است ؛ اما جنگ نیز مهمی است که به آن تأکید شده است.
با توجه به مطالب بیان شده در خصوص وجود جنگ در اسلام و وجود آیات متعدد در قرآن کریم ، دال بر این موضوع، شرایط و ویژگی هایی نیز در رابطه با جنگ و شروع جنگ ، شیوه های پیکار در تعالیم اسلام آمده است که در این مقال نمی گنجد.
گاه مي نويسم براي خودم گاه براي خودش
گاه براي دلواپسي هاي زمانه
گاه براي شادي روزگار
گاه براي فراموشي هاي مدام
گاه براي اشك هاي شبانه
گاه براي سكوت مبهم
گاه براي افكار درهم
گاه براي ستاره ها
گاه براي طلوع و غروب خورشيد
گاه براي خنده هایم
گاه براي سكوتم
گاه براي بهانه ام
گاه براي دلتنگي هام
گاه براي رفتن هايي بهتر از ماندن
گاه براي هجوم واژه هايي كه بي معنا هستن
واین بار برای عزیزمان عباس...
یاد مین بخیر که سکوی پرواز بود
یاد گلوله ها بخیر که قاصد وصال بودند .
یاد خمپاره بخیر که پیمانه وصل همراه داشت .
یاد منورها بخیر که دیدار چهره های نورانی می آمدند و سرانجام شدت حادت چراغ عمرشان خاموش می شد و آخرین خود را می انداختند .
یاد لباسهایی بخیر که از بس عزیز بودند خدا زمین را به رنگ آنها آفرید .
یاد فانسخه هایی بخیر که کمرهای زرین جهادگران را محکم می کرد و حلقه های اسارت دنیا را نه یکی پس از دیگری که همه را به هم می گسست .
یاد قمقمه ها بخیر که آب حیات از آنها می جوشید و پایان نداشت .

سبکبالان خراميدند و
رفتند
مرا بيچاره ناميدند و رفتند
سواران لحظه اي تمکين تکردند
ترحم بر من
مسکين نکردند
سواران از سر نعشم گذشتند
فغانها کردند و برنگشتند
اسير و
زخمي و بي دست و پا من
رفيقان اين چه سودا بود با من؟
رفيقان رسم همدردي کجا
رفت؟
جوانمردان جوانمردي کجا رفت؟
مرا اين پشت مگذاريد بي پا
گناهم چيست
پايم بود در خواب
اگر دير آمدم مجروح بودم
اسير غبض و بسط روح بودم
در باغ
شهادت را نبنديد
يه ما بيچارگان زانسو نخنديد
رفيقانم دعا کردند و
رفتند
مرا زخمي رها کردند و رفتند
رها کردند در زندان بمانم
دعا کردند
سرگردان بمانم
شهادت نردبان آسمان بود
شهادت آسمان را نردبان بود
چرا
برداشتند اين نردبان را؟
چرا بستند راه آسمان را؟
مرا پايي به دست نردبان
بود
مرا دستي به بام آسمان بود
شهيد تو بالا رفته اي من در زمينم
برادر رو
سياهم شرمگينم
مرا اسب سپيدي بود روزي
شهادت را اميدي بود روزي
در اين
اطراف گوش اي دل تو بودي
نگهبان بي شبي غافل تو بودي
بگو اسب سپيدم را که
دزديد
اميدم را اميدم را که دزديد
مرا اسب چموشي بود وزي
شهادت مي فروشي
بود روزي
شبي چون باد بر يالش خزيدم
به سوي خانه ساقي دويدم
چهل شب راه را
بي وقفه راندم
چهل تصوير تا کينامه خواندم
ببين اي دل چقدر اين قصر
زيباست
گمانم خانه ساقي همينجاست
دلم تا دست بر دامان در زد
دو دستي سنگ
چيون را به سر زد
اميدم مشت نوميدي به در کوفت
نگاهم قفل در ميخ غدر
کوفت
به روي عاشقان در بسته ساقي
بر اين در واي من قفلي لجوج است
بجوش اي
اشک هنگام خروج است
در ميخانه را گيرم که بستند
کليدش را چرا يا رب
شکستند؟
من آخر طاقت ماندن ندارم
خدايا تاب جان کندن ندارم
دلم تا چند يا
رب خسته باشد؟
در لطف تو تا کي بسته باشد؟
بيا باز امشب اي دل در
بکوبيم
بيا اين بار محکمتر بکوبيم
مکوب اي دل به تلخي دست بر دست
در اين
قصر بلور آخر کسي هست
بکوب اي دل که اين جا قصر نور است
بکوب اي دل مرا شرم
حضور است
بکوب اي دل که غفار است يارم
من از کوبيدن در شرم دارم شرم دارم شرم
دارما
سلام شهيد ؛ سلام برادر ؛ سلام سفر کرده ؛ سلام گمنام ( من به کي بايد سلام کنم؟)
به رسم هر نامه فکر کنم اول بايد شمارو از حال و هواي خودمون و چيزهايي که به رسم امانت بهمون سپردين و رفتين با خبر کنم ؛ هرچند شما خود گواه تر از مايين .
اينجا خبري نيست جزء اينکه همه سالهاست ادعا ميکنند که شرمنده شما هستند و جالبتر اينکه نميدونم چرا هر روز به اين شرمندگيشون افزوده ميشه به جاي اينکه کمترش کنند و هي نخواند اين جمله تکراري رو بگند
اينجا خبري نيست جز اينکه خونه حاجي بود که موقع شهادتش سپرد اين باشه واسه جلسات بچه هاي جبهه و جنگ و جلسات معنوي و هر هفته چند شب بچه ها اونجا جمع ميشدند ؛ چند وقت پيش وراث گرفتند و جزو ساختمان بقل که داره پاساژ ميشه انداختند تا نان شبه حلال به دست بيارند
اينجا خبري نيست جز اينکه هي فکر ميکنم شما بي معرفتي کردين و مارو تنها گذاشتين يا ما بي معرفتي ميکنيم و سراغي از شما نميگيريم؟
اينجا خبري نيست جز اينکه محمد گلستان بود که توي عمليات فتح المبين قطع نخاع شد ؛ چند روز پيش توي پارک کنار بساط کوچيک بادکنک و آدامس و پفکش نشسته بود که سد معبريها خودشو بساطشو با چه وضعي ريختند و بردند
اينجا خبري نيست جز اينکه سليمه خانم بود که دوتا پسرش توي عمليات کربلاي 5 شهيد شدند وپيکرشون هيچ وقت برنگشت و گمنام موندند ؛ صاحب خونه چند روز پيش اثبابشو ريخت تو کوچه ؛ طفلک سليمه خانم فقط عکس پسراشو توي بقلش گرفته بود و يه گوشه کوچه نشسته بود و به سر کوچه چشم دوخته بود
اينجا خبري نيست جز اينکه ما هر روز داريم به زخم و تاولهاي جانبازهاي شيميايي نمک ميزنيم ؛ لابد تجربه کردين که وقتي نمک به زخم ميخوره چه سوزشي داره!!!
اينجا خبري نيست جز اينکه داره يادمون ميره مزار باکري کجاست ؛ داره يادمون ميره وصيت خرازي و همت چي بود ؛ اسمهاتون اگه سر کوچه ها نبود و براي آدرس پستي نميخواستيم شايد يادمون ميرفت ؛ داره يادمون ميره چرا بعضي ها ميخواستند موقع عمليات نوشته سربندشون يا زهرا باشه؟
اينجا خبري نيست جز اينکه...........................................ای بندگان خدا، بدانید اكنون كه زبانها باز است و گشاده، پیكرها سالم،اندامها به خدمت آماده و جولانگاه فراخ و گسترده. پیش از آن كه فرصت ازدست رود و مرگ شتاب آورد و گریبان بگیرد، به پیشواز مرگ روید و منتظرآمدنش نشوید.
پیام زیبای مولی الموحّدین علی(ع) به همه رادمردانی است كه راهشهادت برگزیدهاند؛ با هجرت از زندگی مادّی، به وادی ایمن و ملكوت اعلارسیدهاند و در جست و جوی كمال، به سرچشمه حیات راه یافته و سرمست ازجرعه «ارجعی الی ربك» به رؤیت جهان و كشف رضایت حق نائل آمدهاند.چه غافلند دنیا پرستان و بی خبرانی كه ارزش شهادت را در صحیفههایطبیعت میجویند؛ وصف آن را از حماسهها و شعرها میخواهند و در كشفآن از هنر تخیّل و كتاب تعقّل استمداد میكنند. البته حلّ این معمّا جز به مددعشق میسّر نمیشود. هضم و فهم كلام مولا علی(ع) آن گاه میسّر است كه عقلو دل جان را سرمایه و ظرف آن سازیم؛ زیرا مخاطب كلام مولا بندگانخدایند نه بنده غیر، سخن حضرت دعوت راهی آكنده از نور و سرور است؛توصیه به مرگی اختیاری است؛ زیرا هر حركت و تحولی، اگر مقّدر و محكومو محتوم شد، نه سبب كمال است و نه پاداشی در پی دارد.از این رو همهحركات و رفتار و گفتار بندگان حقیقی و مقرّب خداوند از سر اختیار است.این سفارش علی است، كه هم رهشناس است هم رهپیما و هم رهنما.در كتب لغت، برای كلمه شهید چند معنا ثبت شده است؛ مانند امین درارائه شهادت، گواه، كشته در راه خدا و كسی كه چیزی از او پوشیده نیست.چنان كه شهادت را؛ «خبر دادن به آنچه دیده شود و مجموع آنچه با حسدرك كردنی است» دانستهاند.
چرا كشته راه خدا را «شهید» میخوانند؟ در این باره وجوه مختلفی ذكرشده است؛ مانند:
ــ شهید شهادت حق را در راه خدا برپا كرده، عملاً به حق به شهادت میدهد.
ــ فرشتگان او را میبینند، پس او شهید به معنای مشهود است.
ــ خداوند و فرشتگانش، بهشت را برای شهید گواهی میدهند.
ــ زنده و نزد پروردگارش حاضر است.
ــ ملكوت و ملك خداوند را مشاهده میكند.
ــ روز قیامت گواه برامّتهای دیگر هست.
در مجمع البحرین آمده است: «شهید از اسامی خداوند است؛ یعنی آن كهچیزی از او پنهان و غایب نمیماند.»
در حقیقت شهید دانستن خدا بدان معنا است كه خداوند همه چیز رامیبیند و شاهد هر چیزی است. از این رو، «شهید» در انسان، معنایی خاصدارد واژههای «شهید»، «شاهد»، «شهادت» و «شهود» در انسان بیانگر نوعیخاص از دیدن، رؤیت كردن، حضور یافتن و آگاهی یافتن است. «شهید،همان شاهد است و شاهد، مشاهده كننده چیزی است كه در مورد اعتقاد وعلاقه قلبی او است.»
در دائره المعارفMODERN ISLAMIC WORLDS واژه شهید اینگونه معنا شده است:
شهید، در لغت، به معنای گواه است. معمولترین معنای این لغت كه بیش ازپنجاه و شش بار به صورت مفرد، جمع و قید در قرآن به كار رفته، «شاهدعینی» یا «شاهد» در مفهوم حقوقی است.
در اصطلاح، این واژه بر افرادی اطلاق میشود كه در راه خدمت به دین ودفاع از آن جان خود را فدا میكنند.... دین اسلام بر پایه «شهادت دادن» بهحقانیت واپسین وحی خداوند از طریق واپسین پیامبرش محمد (ص) بنیاد شدهاست و تا جایی كه پرشورترین یا معنا دارترین شكل شهادت دادن، به نفسانسان روح مربوط میشود. بنابراین، پایه اسلام شهادت است.امّا همان گونه كهدیدهایم، عمل شهادت دادن در اسلام به روشهای متعددی انجام میپذیرد:از بیان لااله الاّالله، محمّد رسولاللّه تا نهاییترین وجه شهادت، یعنیفداكردن زندگی خود برای استقرار آرمانهای اسلامی یا دفاع از آن آرمانها.
بنابر آنچه گفته شد، میتوان نتیجه گرفت معنای واژه شهید، از كشته در راهخدا فراتر میرود و هركس كه به مقام شهود حقیقت رسد و با عمل خود بهیگانگی و حقانیت خداوند و شهادت دهد، شهید است؛ اگر چه در جهاد كشتهنشود و با مرگ طبیعی از دنیا رود.احادیثی نیز در این زمینه وارد شده كه دربخش بعدی مقاله به آنها اشاره خواهد شد.از سوی دیگر، تقدیم جان در راهحق، بالاترین مرتبه «شهادت دادن به ربوبیت خداوند و محبوبترین عملنزد خداوند است.
اقسام شهادت
برخی روایات را از دایره كشته شدن در حین جهاد بیرون برده و پارهایاز مرگها یا ارزشهای دیگر را نیز در این گستره وارد كردهاند. در اینبخش، به بررسی برخی از این روایات میپردازیم:
مادری كه پس از تحمل رنج فراوان هنگام تولد فرزندش از دنیا میرود،انسانِ بی گناهی كه كاشانهاش برسرش خراب میشود و جان خویش را ازدست میدهد، دانش پژوهی كه در راه كسب دانش و فضیلت بدرود زندگیمیكند و فرد زحمت كش كه در راه تأمین معاش خود و همسر و فرزندان ودیگر اعضای خانوادهاش از این جهان رخت برمیبندد، همگی مقام وپاداشی چون شهیدان دارندو نیز آنان كه در آرزوی شهادتند و در بسترمرگ میمیرند، همگی مرتبتی چون شهیدان دارند.
در صحیح مسلم آمده است: هركس شهادت را از خداوند صادقانهبطلبد، خداوند او را به منزلت و مقام شهدا میرساند؛ اگر چه در بستر بمیرد.
نیز در كتاب شریف كافی آمده است: هركس در راه دفع ظلمی كه به اوشده، كشته شود، شهید است.
امام علی (ع) در دو جای نهج البلاغه به همتا بودن افراد دیگری با شهدااشاره میكند: نخست آن كه بر فعل حرام و خلاف و عفت قدرت داشته باشد،امّا پاكدامنی پیشه كند:
اجر و پاداش جهاد كنندهای كه در راه خدا كشته میشود، بیشتر نیست ازكسی كه ]بر حرام و ناشایسته[ توانایی داشته باشد و عفت و پاكدامنی به كارگیرد. نزدیك است شخص پاكدامن فرشتهای از فرشتگان خدا شود.
طبق این سخن امام (ع) رعایت عفاف و پاكدامنی و تأثیری كه این ارزشنیكو در شخصیت انسان دارد، از جهاد در راه خدا و شهادت كمتر نیست. آنحضرت (ع) در خطبهای دیگر ارزش و اهمیت «معرفت» را یادآور شده، میفرماید:
هركه از شما در بستر خود بمیرد در حالی كه به حق پروردگارش و حقپیغمبر و فرستاده او حق اهل بیت آن حضرت آشنا و عارف باشد،شهید مرده است و مزد او با خدا است و سزاوار پاداش كردار نیكوییاست كه در اندیشه داشته و این اندیشه جای شمشیر كشیدن او رامیگیرد و هر چیز را مدّت و به سررسیدنی است.
در حدیث دیگری آمده است: همه شیعیان ـ بنابر آیه الذین امنو بالله ورسله اولئك هم الصدیقون و الشهداء عند ربهم ـ صدیق و شهیدند؛ اگر چهدر بسترشان بمیرند.
همچنین گاه خداوند به انسانهایی اجر شهید میدهد؛ مانند مردی كه درخانه در خدمت خانوادهاش در خانه باشد، زن غیرتمند و بلادیدهای كهصبر پیشه كند، همگی اجر و مقام شهید را دارند. از سوی دیگر، در روایتآمده است: چه بسیار كسانی كه سلاح به آنها اصابت كرده امّا شهید نیستند وچه بسیار كسانی كه در بسترشان مردهاند امّا نزد خدا صدیق و شهیدند.
بنابراین، شهادت درجات و مراتب مختلف دارد و آنچه قتل در حین جهادارزشمند است كه با معرفت و اختیار صورت گیرد نه از سر جبر و اضطرار. درواقع مقام صداقت و شهادت رابطه متقابل دارند. مؤمنی كه با گفتن شهادتین باخداوند پیمان بندگی میبندد، چنانچه بر سر این پیمان صادق باشد و به حقیقتدر روایات آمده است: نخستین قطره خون شهید كه بر زمین میچكد، جزقرض همه گناهان او ]كه حق الناس است[ را پاك میكند. در واقع شهادتهمه بدیها و گناهان گذشته فرد را میپوشاند؛ زیرا شهید از گرامیترین گوهرو سرمایه خود میگذرد و آن را تقدیم خدا میكند.
همچنین شهید به غسل و كفن نیازی ندارد و در قبر از او پرس و جونمیشود. از پیامبر(ص) پرسیده شد: چگونه است كه شهدا از این امرمستثنایند؟ پیامبر پاسخ داد: «همان برِ شمشیرها در بالای سر شهید برایآزمایش او كافی است». استاد شهید مرتضی مطهری در این باره میگوید:
روح و شخصیت شهید آن چنان پاك و وارسته شده كه در بدنش و درخونش و حتی در جامهاش اثر گذاشته است. بدن شهید یك «جسدمتروح» است؛ یعنی جسدی است كه احكام روح بر آن جاری شدهاست... بدن و جامه شهید از ناحیه روح و اندیشه و حق پرستی وپاكباختگیاش كسب شرافت كرده است.
خون شهید در حكم مطهِّرات است، همه گناهان و ناپاكیها را میشوید وشهید را به مقام اولیا و خاصان خداوند میرساند. رسول خدا فرموده: هیچقطرهای نزد خداوند از قطره خونی كه در راه خدا ریخته شود، محبوبترنیست.
بهشت هشت در دارد كه یكی از آنها ویژه شهدا و صالحان است و بهفرموده رسول گرامی اسلام (ص)، شهید نخستین كسی كه وارد بهشت میشود.
علی (ع) در حال ترغیب مردم به جهاد بود كه مردی گفت: مرا از فضیلتجنگیدن با دشمنان در راه خدا آگاه ساز. حضرت فرمود: در یكی از جنگهادر ركاب پیامبر بودم و همین را از وی پرسیدم، فرمودند: جنگجویان چونقصد جنگ كنند، خداوند برائت از آتش برایشان مینویسد. هنگامی كهوسایل و ابزار لازم را فراهم آورند، خداوند نزد فرشتگان به آنان مباهاتمیكند و چون از خانه بیرون آیند، گویا از گناهانشان خارج گشتهاند... بهشتزیر سایه شمشیرها است. همانا ضربه شمشیر بر شهید آسانتر از نوشیدن آبخنك در روز گرم است. هنگامی كه شهید با ضربهای از اسبش بر خاك افتد،به زمین نمیرسد تا همسر بهشتیای كه خداوند به وی ارزانی میدارد، او را بهكرامت. لطف الاهی بشارت دهد. چون به زمین میرسد، آن همسر به اومیگوید: درود و آفرین بر روح پاكی كه از بدنی طیب خارج شده است....
شهید در حیات پس از مرگ با ویژگیهای زیر از دیگر مسلمانان متمایز میشود:
1. شهید پس از مرگ از بازخواست دو فرشته پرسشگر معاف است.
2. بعد از مرگ از برزخ میگذرد و مستقیماً به بالاترین جای بهشت یعنینزدیكترین مكان به عرش الاهی صعود میكند. این جایگاه زیباترینمنزل است و «دارالشهداء» نام دارد.
3. در قیامت جراحتهای شهیدان، خونین و سرخ میشود و بوی مشك میدهد.
4. در میان تمام ساكنان بهشت: تنها شهدا آرزوی بازگشت به زمین دارند تادیگر بار شهید شوند.
5. شهید از بند گناه رها شده، به شفاعت نیازی ندارد.
6. شهیدان از شفیعان به شمار میآیند.
رسول خدا(ص) فرمود: شهید هفتاد هزار نفر از خانواده، خویشان وهمسایگانش را شفاعت میكند تا آن جا كه همسایگان درباره نزدیكتر بودنخود به شهید با هم نزاع میكنند. البته برترین پاداش و گرانبهاترین منزلتشهید حیات جاودان در قرب پروردگار و متنعم شدن از خوان نعم معنویاست. فرآن كریم میفرماید:
ولا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله أمواتا، بل احیاءٌ عند ربهم یرزقون.
شهید در این دنیا نیز به مقام شهود حقیقت میرسد و با بصیرت و یقین بهسوی خداوند میرود. امام علی (ع) میفرماید:
هركه منكر و ستمی را با شمشیر انكار كند تا كلمه خدا بلندتر و كلمهستمكار پستتر شود، او كسی است كه به راه رستگاری رسیده و به راه راستقیام نموده و یقین و باور در دل او روشن و هویدا گشته است.سوگند به خدا هیچ باكی ندارم از داخل شدن در مرگ یا این كه مرگناگاه مرا دریابد.
او خود، بی آن كه ذرّهای هراس به خود راه دهد، پیشتاز صحنههای جنگبود:
به خدا سوگند اگر من تنها با ایشان رو به رو شوم و آنها همه رویزمین را پر كرده باشند، باك نداشته و نمیهراسم... و من به ملاقاتخدا مشتاق بوده و انتظار نیكویی پاداش او را امیدوارانه دارم.
حضرت درباره جهاد فی سبیل الله و ترغیب یارانش به این امر فرمود:
جهاد دری است از درهای بهشت كه خداوند آن را به روی خواصّدوستان خود گشوده و لباس تقوا و پرهیزگاری است و زره محكم حقتعالی' و سپر قوی او است. پس هرگاه از آن دوری كند، خداوند جامهذلّت و ردای بلا بر او میپوشاند.
چه شیرین است سخن مولا آن گاه كه در میدان كارزا، اشتیاق عاشقان اللهبه ملاقات معبودشان را چنین توصیف میكند و عطش تشنگان دیدار حق رافزونی میبخشد:
مجاهدان شهادت طلب چنان به سوی خدا پر میكشیدند كه تشنگان بهجانب آب. بهشت در پرتو آذرخش نیزهها است. امروز خبرها در بوتهآزمون ارزیابی میشوند و به خدا سوگند كه اشتیاق من به صحنه نبرد ورویارو شدن با دشمن، بیش از شوقیاست كه آنان به خانمان خود دارند.
طالب شهادت در كلام علی الرائح الی الله نام گرفته است؛ یعنی كسی كهبهسوی خدا بال گشاده، جانب او پرواز میكند و چنان تشنهای كه آبمیجوید، مشتاق آرام گرفتن در آغوش خدا است. آن گرامی، در پاسخ بهمعاویه، از شجاعت خود در جنگ و شهادتطلبیاش چنین یاد میكند:
گفتهای كه من و یارانم را از تو جز شمشیر نصیبی نیست! به خداسوگند كه تو در اوج گریه، آدمی را به قهقهه وا میداری! چه گاه پسرانعبدالمطلب را در رویارویی با دشمن روی گردان و از شمشیرهاهراسان دیدهای؟
آن جا كه بیخردی یاران دلش را میآزرد و جفا كاریهای زمانه روح بزرگش رامیفشارد، تنها امید به شهادت او را در جامعه نگهمیدارد و دل پردردش را تسلاّ میبخشد:
به خدا سوگند كه اگر این امید نبود كه در یكی از دیدارهای سخت بادشمن كه در پیش است، شهادت را بهره برم، اسب خویش زینمینهادم و از میان شما برای همیشه كوچ میكردم و دیگر تا آن زمانیكه نسیمی از جانب شمال یا جنوب بوزد، شما را طلب نمینمودم.
وقتی حضرت از مردم روزگار خود سخت پریشان و از فقدان یارانباوفایش كه در جوار آرام گرفتهاند، دلتنگ میشود، ندای غریبی سر میدهدكه هنوز از افراد قرون شنیده میشود:
أین
القومُ الّذین دُعوا الی الاسلام فقَبِلوه؟ كجایند آنانی كه تا
بهاسلام دعوت شدند، آغوش خود را برای پذیرفتنش باز كردند؟ و باقرآن
حركت كردند نه این كه به قرائتش بنشینند، دعوت حماسی وپرجذبه جهاد
را با شیفتگی و عشق پاسخ گفتند -به سان اُشترانی كهنوزادانشان را
پذیرا میشوند - شمشیرها را نیام بیرون كشیدند و درصفوفی منظم و فشرده
و یورشهای پیاپی، كران تا كران این سرزمینرا از آلایش كفر پاك
كردند...
به خدا سوگند كه برای من مرگْ پیشامدی غافلگیر كننده و
ناخوشایندنیست، و در افقش هیچ طلیعه زشتی نمایان نشد؛ زیرا كه
داستان مرگو من، داستان جست و جوگر آب در شب تار است كه ناگاه
به آن دستیابد و یا عاشقی كه معشوقه خویش را در آغوش كشد.
آری آنچه نزد خدا است ابرار را ارزشمندتر است.
علی در پی محبوب خود گشت و سرانجام بدان دست یافت. دعای او جزاین نبود كه خداوند پایان زندگیاش را شهادت قرار دهد و او را به مقامجایگاه شهیدان رساند: نسأل اللهَ منازل الشهداء و مُعایَشَه السُّعَداء....
روح بی تاب و بی قرار علی، تجلی بخش این آیه شریف بود: فمنهم منقضی نحبه و منهم من ینظر و ما بدّلوا تبدیلا.