شوق شهادت در كلام علی(ع)
سوگند به خدا هیچ باكی ندارم از داخل شدن در مرگ یا این كه مرگناگاه مرا دریابد.
او خود، بی آن كه ذرّهای هراس به خود راه دهد، پیشتاز صحنههای جنگبود:
به خدا سوگند اگر من تنها با ایشان رو به رو شوم و آنها همه رویزمین را پر كرده باشند، باك نداشته و نمیهراسم... و من به ملاقاتخدا مشتاق بوده و انتظار نیكویی پاداش او را امیدوارانه دارم.
حضرت درباره جهاد فی سبیل الله و ترغیب یارانش به این امر فرمود:
جهاد دری است از درهای بهشت كه خداوند آن را به روی خواصّدوستان خود گشوده و لباس تقوا و پرهیزگاری است و زره محكم حقتعالی' و سپر قوی او است. پس هرگاه از آن دوری كند، خداوند جامهذلّت و ردای بلا بر او میپوشاند.
چه شیرین است سخن مولا آن گاه كه در میدان كارزا، اشتیاق عاشقان اللهبه ملاقات معبودشان را چنین توصیف میكند و عطش تشنگان دیدار حق رافزونی میبخشد:
مجاهدان شهادت طلب چنان به سوی خدا پر میكشیدند كه تشنگان بهجانب آب. بهشت در پرتو آذرخش نیزهها است. امروز خبرها در بوتهآزمون ارزیابی میشوند و به خدا سوگند كه اشتیاق من به صحنه نبرد ورویارو شدن با دشمن، بیش از شوقیاست كه آنان به خانمان خود دارند.
طالب شهادت در كلام علی الرائح الی الله نام گرفته است؛ یعنی كسی كهبهسوی خدا بال گشاده، جانب او پرواز میكند و چنان تشنهای كه آبمیجوید، مشتاق آرام گرفتن در آغوش خدا است. آن گرامی، در پاسخ بهمعاویه، از شجاعت خود در جنگ و شهادتطلبیاش چنین یاد میكند:
گفتهای كه من و یارانم را از تو جز شمشیر نصیبی نیست! به خداسوگند كه تو در اوج گریه، آدمی را به قهقهه وا میداری! چه گاه پسرانعبدالمطلب را در رویارویی با دشمن روی گردان و از شمشیرهاهراسان دیدهای؟
آن جا كه بیخردی یاران دلش را میآزرد و جفا كاریهای زمانه روح بزرگش رامیفشارد، تنها امید به شهادت او را در جامعه نگهمیدارد و دل پردردش را تسلاّ میبخشد:
به خدا سوگند كه اگر این امید نبود كه در یكی از دیدارهای سخت بادشمن كه در پیش است، شهادت را بهره برم، اسب خویش زینمینهادم و از میان شما برای همیشه كوچ میكردم و دیگر تا آن زمانیكه نسیمی از جانب شمال یا جنوب بوزد، شما را طلب نمینمودم.
وقتی حضرت از مردم روزگار خود سخت پریشان و از فقدان یارانباوفایش كه در جوار آرام گرفتهاند، دلتنگ میشود، ندای غریبی سر میدهدكه هنوز از افراد قرون شنیده میشود:
أین
القومُ الّذین دُعوا الی الاسلام فقَبِلوه؟ كجایند آنانی كه تا
بهاسلام دعوت شدند، آغوش خود را برای پذیرفتنش باز كردند؟ و باقرآن
حركت كردند نه این كه به قرائتش بنشینند، دعوت حماسی وپرجذبه جهاد
را با شیفتگی و عشق پاسخ گفتند -به سان اُشترانی كهنوزادانشان را
پذیرا میشوند - شمشیرها را نیام بیرون كشیدند و درصفوفی منظم و فشرده
و یورشهای پیاپی، كران تا كران این سرزمینرا از آلایش كفر پاك
كردند...
به خدا سوگند كه برای من مرگْ پیشامدی غافلگیر كننده و
ناخوشایندنیست، و در افقش هیچ طلیعه زشتی نمایان نشد؛ زیرا كه
داستان مرگو من، داستان جست و جوگر آب در شب تار است كه ناگاه
به آن دستیابد و یا عاشقی كه معشوقه خویش را در آغوش كشد.
آری آنچه نزد خدا است ابرار را ارزشمندتر است.
علی در پی محبوب خود گشت و سرانجام بدان دست یافت. دعای او جزاین نبود كه خداوند پایان زندگیاش را شهادت قرار دهد و او را به مقامجایگاه شهیدان رساند: نسأل اللهَ منازل الشهداء و مُعایَشَه السُّعَداء....
روح بی تاب و بی قرار علی، تجلی بخش این آیه شریف بود: فمنهم منقضی نحبه و منهم من ینظر و ما بدّلوا تبدیلا.
صفحه ای برای نوشتن آنچه قاصریم به ییانش...